فسوس که آئينه نصيبش سنگ است

در کوچه‌ي بي کسي عجب دلتنگ است

هر روز غروب خون شده قلبش که

اينقدر غروب سامرا خونرنگ است

*

يک عمر غريبي و اسيري سخت است

دلتنگي و بغض و سر به زيري سخت است

از چهره‌ي تو شکستگي مي‌بارد

در اوج جواني ات چه پيري سخت است

*

امروز که صاحبِ عزايت زهراست

چشم همه از غم تو دريا درياست

داغ تو شکست قامت عالم را

تو رفتي و «سُرَّ مَن رَأي» بي معناست

*

همچون شب قدر، قدر تو مکتوم است

با تو جلوات چارده معصوم است

گفتند به طعنه حج نشد رزقت! نه

کعبه ز طواف روي تو محروم است

*

با قلب شکسته شرح هجران دادي

يک عمر بهانه دست باران دادي

آنقدر تو «يا حسين عطشان» گفتي

تا آخر کار تشنه لب جان دادي

*

دل را به مقام قرب خود راهي کن

سرشار ز عشق و شور و آگاهي کن

گاهي به نگاه خود مرا هم درياب

يعني تو مرا بقية اللّهي کن