شعر یوسف رحیمی برای میلاد امام هادی(ع)

از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد

و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد

 

به نور ناب نگاه چهارده خورشید

وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد

 

زلال ناب ولایت به جان من نوشاند

سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد

 

به فضل و رحمت زهرا سرشت قلبم را

زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد

 

سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت

به عطر سیب حسینی مرا معطر کرد

 

مرا اسیر غزلهای چشم تو می خواست

نگاه روشنتان را کمیت پرور کرد

 

چگونه می شود الطاف بی کران تو را

چگونه می شود ای با شکوه باور کرد

 

خدا اراده نموده که شاعرت باشم

همیشه هر سحر جمعه زائرت باشم

 

به غیر وادی عشق تو نیست وادی ما

ولایت تو مبانی اعتقادی ما

 

شکوه بی حد تفسیر شیعه برکت توست

رهین محضر تو فقه اجتهادی ما

 

میان چشم تو آیات فتح را دیديم

خروش تو شده روحیة جهادی ما

 

و آيه آيه قنوتت ترنم ملکوت

خلوص سجدة تو مسلک عبادی ما

 

همیشه نور هدایت چراغ محفل ماست

به لطف این که تو هستی امام هادی ما

 

اگر کم از جلوات جلالی ات گفتیم

بذار این همه را پای کم سوادی ما

 

شدیم مثل گدایان سامرائی تو

مگیر خرده بر این خواهش زیادی ما

 

چه می شود که گدایِ گدای تو باشیم

چه می شود بپذیری فدای تو باشیم

 

همیشه می وزد از مرقدت نسیم بهشت

پر است صحن و سرای تو از شمیم بهشت

 

کنار گنبد و گلدسته های تو دیدیم

شکوه عرش خدا، شوکت عظیم بهشت

 

عبور می‌کند از بین صحن اطهر تو

مسير روشن حق، راه مستقیم بهشت

 

همیشه رزق من از دست با کرامت توست

میان جنت الاعلی تویی نعیم بهشت

 

همين که چشم من آقا به چشم تو افتاد

شدم اسير نگاهت شدم مقیم بهشت

 

دوباره شوق زيارت هوائيم کرده

منم کبوتر صحن تو، یا کریمِ بهشت

 

میان صحن و سرایت کبوترم کردی

تو بال های مرا نذر این حرم کردی

 

بخوان زیارت پر محتوای جامعه را

بخوان که خوب بفهمم بهای جامعه را

 

بخوان که روح بگیرد ولی شناسی مان

بخوان و شرح بده آيه آيه جامعه را

 

نگاه روشن تو ای «مَعادِنُ الرَّحمَة»

بنا نهاده در عالم بنای جامعه را

 

میان عرش و زمین ، در تمامی ملکوت

ببین تجلی بی انتهای جامعه را

 

بگیر دست مرا، «عادَتُکُمُ الاِحسان»

ببار بر دل من روشنای جامعه را

 

تو خواستی که فقط پیرو ولی باشیم

همیشه در خط مولایمان علی باشیم

 

بخوان مرا که به عشق تو مبتلا باشم

بخوان مرا که هوائي سامرا باشم

 

چه خوب مي شود آقاي من شوي تا من

تمام عمر در اين آستان گدا باشم

 

مرا اسير خودت کن که با عناياتت

ز بندهاي تعلق دگر رها باشم

 

نگاه روشنت اعجاز بي حدي دارد

طلا و مس نه، نظر کن که کيميا باشم

 

تو خانة دل من را تکان بده شايد

در آستانة تو زائر خدا باشم

 

بده برات زيارت که يک شب جمعه

کنار قبر شهيدان کربلا باشم

 

شوم دوباره دخيل دو قبر شش گوشه

فدائي تو و ارباب با وفا باشم

 

تمام دار و ندارم همه فداي حسين

چه مي شود که بميرم شبي براي حسين

 

شعر محمدسعید میرزایی برای میلاد امام هادی(ع)

هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
فیض مدام، سلسله نورِ دائمی
پور جواد ابن رضا سبط کاظمی
در شأنت این بس است که جد شما رضاست
در فضلت این بس است که تو جدّ قائمی
تا پایه امامت و دین از تو قائم است
خود عرش فضل را به خدا از قوائمی
اینگونه گفت وصف تو را هر که با تو بود
هر شام در صلاتی و هر روز صائمی
یا حجّه الوفیّ، صفی هادی ای امام
ای حضرت کریم که عین المکارمی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
مهر دهم! حقیقت کامل، امام من!
آیینه جمیع فضائل، امام من!
لرزانده دستگاه خلافت شکوه تو!
خاک از توکلّت متوکل، امام من
چاره ندید خصم مگر آنکه همچو باب
بر تو خوراند زهر هلاهل امام من
لحظه به لحظه جان به تو مشتاق، هادیا!
لحظه به لحظه دل به تو مایل، امام من
ای که هنوز حلقه در را نکوفته
لطف تو داده حاجت سائل، امام من
نامت گره‌گشای تمامی مشکلات
لطفت کلید حل مسائل امام من
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام
زین العباد، ثانی سجّاد، یا علی
نور تو بر جواد، خدا داد، یا علی
تنها نه باب تو که به فردوس، فاطمه
از خنده تو گشت دلش شاد، یا علی
روشن به روی گندمی‌ات شد دل جواد
وقتی «سمانه» چون تو سمن زاد، یا علی
چون باب شهر علم نبی بود، جدّ تو
شد ملک علم و دین ز تو آباد، یا علی
در پای تو گریسته وحش درنده هم
ای بسته ولای تو آزاد، یا علی
تاریخ، ای حقیقت بیدار، چون علی
هرگز تو را نمی‌برد از یاد، یا علی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علی‌النقی، سلام

شعر حبیب الله موحد برای میلاد امام هادی (ع)

امشب از جام ولایت سر خوشم
از دل و جان باده را سر می کشم
میکده دارد هوای دیگری
در طرب آورده می را ساغری
هر طرف آید ندای نوش نوش
می رسد از عالم بالا سروش
ملک ایمان را چراغانی کنید
سینه را جمله جوشانی کنید
از "سمانه" شد عیان روی نگار
کز رخش آمد به دنیا نو بهار
مه خجل از طلعت زیبای او
جمع مستان واله مینای او
در سرای فاطمه گل باز شد
گوئیا بار دگر اعجاز شد
دیده بگشوده به عالم نوگلی
که بود نور دو چشمان علی
تهنیت آید ز سوی کبریا
در حریم خانه ی ابن الرضا
او بود چشم و چراغ فاطمه
درد ها سازد بگردون خاتمه
زینت عرش است و ارکان وجود
مهره زیبای خلاق ودود
باز یاران، وا گل شادی شده
سالروز مولد هادی شده
عاشقان احساس مستی می کنند
خاک پایش کل هستی می کنند
می زند خنده به مستان روزگار
می سراید نغمه از شادی هزار
نوبهاران با دلی افروخته
بر تن گل جامه گل دوخته
در جنان زهرای اطهر لب گشاد
کامده دنیا گل باغ جواد
بهجت قلب علی مرتضاست
نور چشمان علی موسی الرضاست

شعر ژولیده نیشابوری برای امام هادی(ع)

ز دل سرودِ مدحَتَت سر، عاشقانه مى‏كنم

مِنَ الاَزَل اِلَى الاَبَد تو را بهانه مى‏كنم

 

اگر نواى رب كنم خداى را طلب كنم

من از هدايت تو سر بَر آستانه مى‏كنم

 

شَها دَهُم ولى تويى چهارمين على تويى

بنام نامى على تو را ترانه مى‏كنم

 

نه ترك ذكر تو كنم نه حد شكر تو كنم

نداى اعتلاى تو به هر زمانه مى‏كنم

 

تويى كه بر هدايتت هزار خضر تشنه لب

منم كه آب زندگى طلب ز خانه مى‏كنم

 

نه راه گم شود ز تو كه چاه خُم شود ز تو

به يك نگاه چاره صد آب و دانه مى‏كنم

 

مدينه دل مرا ضريح طور كرده‏اى

چه سجده‏ها به مقدم گل سمانه مى‏كنم

بگو به شكر نعمت خداى حى لا مكان

سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان

 

دل رميده‏ام به يك نگاه، مايل آمده

به سايه حضور تو اسير و حايل آمده

 

تو آن يم كرامتى كه از خروش بخششت

طمع كنان و سركشان دلم به ساحل آمده

 

ز موج خوش نگاهى‏ات ز فوج خير خواهى‏ات

به اوج بى سپاهى‏ات هزار سائل آمده

 

خم دلم غدير تو جهانيان فقير تو

ملوك سر به زير تو كه مير عادل آمده

 

دلم گرفته بوى تو نشسته كنج به كوى تو

طلب كند سبوى تو كه ساقى دل آمده

 

به چشمك ستاره‏ها چه خيره شد نظاره‏ها

به يثرب است اشاره‏ها كه ماه كامل آمده

 

ز آيه‏ها بشارتى ز سوره‏ها اشارتى

مدينه شد زيارتى كه شمس نازل آمده

 

خدا على ديگرى به شيعه مى‏دهد نشان

سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان

 

اگر غدير وادى مدينهُ الْوِلاء بود

ولادت مباركت سفينة الهدى بود

 

اگر نبى است شهر علم اگر على است باب آن

علوم اولين و آخرين حق تو را بود

 

تو مدح اهل‏بيت را مؤلفى و مدعى

كه شعر نغز جامعه ز خامه‏ات به جا بود

 

تو مُظهرى به هل اتى تو مَظهرى به هر عطا

تمام كائنات بر سراى تو گدا بود

 

تويى امام مؤتمن تو سومين اباالحسن

تو دومين گل رضا كه جد تو رضا بود

 

تو احمدى تو حيدرى تو امتداد كوثرى

نواده حسينى و عموت مجتبى بود

 

تمام ملك دست تو سمات پاى بست بود

كه تخت و تاج سلطنت به حق تو را سزا بود

 

جواد آل جود را بشارت آمد از جنان

سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان

 

تو ناشر حقيقتى تو مظهر ولايتى

تو هادى طريقتى تو كشتى هدايتى

 

تو ميوه نبوتى تو شاخسار عترتى

تو نور چشم عصمتى تو را خدا عنايتى

 

تويى شراب ناب من حساب من كتاب من

شفاعتم به دست تو به حال ما رعايتى

 

وحوش رامِ رامِ تو طيور صيد دام تو

تو كيستى تو چيستى؟ خداى را چه آيتى

 

نه وصف توست كار من نه مدح تو شكار من

تو صيد وصف داورى ز بسكه خوش حكايتى

 

مرا به خويش بنده كن بيا و مرده زنده كن

مسيح جان خسته كن ز بى كسان حمايتى

 

ميان حصر دشمنان اميد قلب دوستان

طلايه دار شيعيان امير با درايتى

 

به روز غم مرا ببر به سوى خود كشان كشان

سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان

 

شعر علامه مازندرانی برای امام هادی(ع)

اى ماه، مستنير ز نور لقاى تو
خورشيد كسب فيض كند از ضياى تو
اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام
پيوسته فيض از سر خوان عطاى تو
اى جبرييل مير ملك پيك انبياء
خدمتگذار بر در دولتسراى تو
اى عاشر الائمه على النقى كه هست
چشم اميد خلق به مهر و وفاى تو
اى پور پاك معنى جود وكرم جواد
حاتم هزار بار خجل از ثناى تو
اى مظهر جلال و جمال خداى فرد
شد طوطياى چشم ملك خاك پاى تو
در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار
در دل هر آنكه داشت فروغ ولاى تو
خوفش ز آفتاب جز اين است بى سخن
در دهر هر كه زيست به تحت لواى تو
تا مدفن شريف تو شد سرّ من رأى
جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو
زد طعنه بر بهشت برين هر كسى كه ديد
آن گنبد منور و صحن وسراى تو
اى هادى هدايت دين مبين حق
اى آنكه مدح خوان تو باشد خداى تو
(علامه) با بضاعت فكرش كجا سزد
انشا كند چكامه مدح و ثناى تو

 

شعر ژولیده نیشابوری برای امام هادی(ع)

كيستم من شاهكار ملك ذات كبريايم
دهمين مسند نشين از بعد ختم الانبيايم
گوهرى ارزنده از گنجينه ‏ى جود جوادم
نهمين فرزند دلبند على مرتضايم
مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم
هشتمين پرورده‏ ى ايمان و صبر مجتبايم
پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى
هفتمين سنگر نشين نهضت خون خدايم
دُرّ عبادت فارغ التحصيل درس عابدينم
ششمين زينت فزا از بهر محراب دعايم
در نايابى ز بحر دانش بحراالعلومم
پنجمين گنجينه‏ ى اسرار كل ماسوايم
صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم
چارمين استاد دانشگاه تكوين ولايم
وارث موسى بن جعفر در مسير پايدارى
سومين نور دل آن پيشواى مقتدايم
محور چرخ زمانم، حجت روى زمينم
دومين گل از گلستان على موسى الرضايم
در مسير حق پرستى بعد آباء گرامم
اولين هادى خلق بعد از مصباح الهدايم
در شجاعت بى قرينم، در سخاوت بى نظيرم
حق پرستان را حبيبم، دردمندان را دوايم
من وصيم، من وليم، من نقيم، من سخيم
زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اتایم
آيه‏ ى تطهير را مصداق و از امر الهى
آيه‏ اى از شاخصار نصِ نون انمايم
غم مخور (ژوليده) فردا پاى ميزان عدالت
شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزايم

 

شعر طایی شمیرانی برای امام هادی(ع)

آفتاب عزّت از عرش جلال آمد پديد 


روز عيد شادمانى را هلال آمد پديد 



آفتابِ فضل، تابان گشت از كوه شكوه 


ظلمت شب هاى هجران را وصال آمد پديد 



روز، روزِ شادى و وقت نشاط آمد از آنك * 


بهترين روزهاى ماه و سال آمد پديد 



اخترى گرديد از برج ولايت جلوه گر 


كز جمالش آيتى فرخنده فال آمد پديد 



آسمان علم را تابنده ماه آمد عيان 


گلستان شرع را خرم نهال آمد پديد 



در سپهر عزّ و شوكت آفتاب آمد فراز 


بر هماى دين و دانش پر و بال آمد پديد 



دشمنان را مايه درد و الم شد آشكار 


دوستان را دافع رنج و ملال آمد پديد 



اى مسلمان ديده ات روشن كه از لطف خدا 


هادى الامّه شه احمد خصال آمد پديد 



عشق و دل را موجبات اتّحاد آمد عيان 


جان و تن را موجبات اتّصال آمد پديد 



ركن دين بحر سخا غيث كرم، غوث امم 


نور حق شمس الضحى، فضل الكمال آمد پديد 



عالمى فضل و تعالى، قلزمى علم و كمال 


بر سرير جاه و اورنگ جلال آمد پديد 



شوكت و جاه و سعادت را محيط آمد عيان 


حكمت و علم و فضيلت را جمال آمد پديد 



جلوه ديگر به خود بگرفت عالم بهر آنك 


بر رخ زيباى خلقت خط و خال آمد پديد 



هر چه خواهى از خدا «طايى» بخواه امروز چون 


بهر حاجت خواستن نيكو محال آمد پديد