ز چشم پر گهر من خدا خبر دارد

ز جان پر شرر من خدا خبر دارد

که بود معتمد و ظلم او چگونه شکست

ز کینه بال و و پر من خدا خبر دارد

ز همزمانی با سه خلیفه در شش سال

چه آمده به سر من خدا خبر دارد

زسوز زهر شرر زا چگونه می گذرد

ز شام تا  سحر من خدا خبر دارد

شرار زهر ستم همچو شمع آبم کرد

زسوزش جگر من خدا خبر دارد

میان این همه دشمن چه ها کند مهدی؟

ز غربت پسر من خدا خبر دارد

ز بعد من برسد غیبت خدائی او

ز صب منتظَر من خدا خبر دارد