در این وبلاگ اشعار شاعران را درباره امام هادی(ع) و امام حسن عسگری (ع) می خوانیم
باز در هشت ربیع الثانی آمد گوهــــــــــــــــــــــری

چون دوازده اختر دیگر گرامی رهبــــــــــــــری

از امام هادی واز مادری همچون حُدَیــــــــــــــــــث

زاده شد نوری دگر از تیره ی پیغمبــــــــــــــــری

دارد او از مرتضی صدها نشان در برتــــــــــــــــــری

زهد و تقوا ، حُسن و ایمان ، حلم و نیكو منظری

نام او باشد حسن معصوم و عاری از گنــــــــــــــــاه

پیشوای یازدهم یعنی امام عسكـــــــــــــــــــــری

گویی او در این زمان یك مجتبای دیگـــــــــــــر است

بر محمد میگذاریم صحــــــــــــــــــت این داوری

هست او ابن الرضا و خصلت او احمـــــــــــــــــــدی

راه او راه حسین ومكتب او جعفــــــــــــــــــــری

در عبادت همچو سجادست زین العابــــــــــــــــــدین

عالم و در علم و دانش همتراز باقـــــــــــــــــــری

جود و بخشش را بود بی شك  به همتای جــــــــواد

موسی كاظم بود الگوی او در صابــــــــــــــــــری

شد زمیلادش جهانی غرق شادی و ســــــــــــــرور

مسلمین تبریك باد این افتخار و ســــــــــــــــروری

این غزل هر چند ناچیز است من نالایقـــــــــــــــــم

تا بگویم وصف او را با زبان شاعـــــــــــــــــــــری

هرچه می خواهی تو امشب شیعه از مهدی بخواه

 چونكه عیدی می دهد امشب همای سامــــــــــــــری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 11:45  توسط وحيده افضلي  | 

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

 در پيشگاه حكم تو ذرات در سجود

اى مير عسكرى لقب اى فاطمى نسب

 آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود

علمت محيط بر همه ذرات كاينات

فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود

تاريخ تابناك حياتت، گر اندك است

 بر دفتر مفاخر اسلاميان فزود

عيسى دمى و پرتو رأى منير تو

 زنگار كفر از دل نصرانيان زدود

اين افتخار گشته نصيبت كه از شرف

در خانه تو مصلح كل ديده برگشود

اى قبله مراد كه در بركة السّباع

 شيران به پيش پاى تو آرند سر فرود

قربان ديده اى كه به بزم تو فاش ديد

 جاى قدوم عيسى و موسى و شيث و هود

قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را

 الحق مفسّرى، ز تو شايسته تر نبود

دشمن بدين كلام ستايد ترا كه نيست

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود

شادى به نزد مردم غمديده نارواست

 جان ها فداى لعل لبت كاين سخن سرود

مدح شما، ز عهده مردم برون بود

 اى خاندان پاك كه يزدانتان ستود

از نعمت ولاى شما خاندان وحى

 منّت نهاد بر همگان، خالق ودود

اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف

 بپذير، از «مؤيد» دلخسته اين درود

+ نوشته شده در  جمعه سوم دی 1389ساعت 15:1  توسط وحيده افضلي  | 
ای کــه خــورشـید فلک محو لقای تو بود

مـاه را روشـنی از نـور ضـیـای تـو بود

تــویـی آن آیـنـه حـسـن خـداونـد کـریــم

کـه عـیـان نـور الـهـی زلـقـای تـو بـود

مـعـدن جود و سخـایی تـو که از فرط کرم

دو جـهـان ریزه‏خور خوان عطای تـو بود

ولی حق حسن العسکری ای آن که قضا

مـجـری امـر تـو و بــنــده رای تــو بـود

حــجـت‏ یـــازدهــم نـــور خـداونـد جــلــی

ای کـه ایـجـاد دو عـالم ز بـرای تـو بـود

مـن کـجــا مــدح و ثـنـای تـو تـوانـم گـفتن

کـه بـه قـرآن خـدا مـدح و ثـنـای تو بود

نـه هـمـیـن جـای تـو در سامره تنـها باشد

کـه بـه دلـهـای مـحبـان تـو جای تو بود

بـی ‏ولای تـو عـبـادت زکسی نیست قبول

شـرط مـقـبـولـی طـاعـات ولای تو بود

نـسـبـت قـامـت‏سـرو تـو بـه طوبی ندهم

زآن که طـوبی خجل از قد رسای تو بود

چـه غـم از تـابـش خـورشـیـد قـیامت دارد

آن کــه در روز جــزا زیـر لـوای تــو بــود

هـمـه شـب قـرب جـوارت زخدا می‏طلبم

کــه مـرا در سر شوریـده هـوای تو بود

در جـوار تـو زحـق خـواهـش جـنـت نـکنم

جنـت مـا بـه خدا صحن و سرای تـو بود

دیــده گــریـان نـشـود روز جـزا در مـحشر

هـر کـه گـریان به جهان بهر عزای تو بود

تـو ظـهـور پـسـر خـویـش طـلب کـن زخدا

چــون کـه مـقبـول خـداونـد دعای تو بود

تـا ابــد بـر تــو  و  اجــداد کـــرام تــو درود

غیر از این هر چه بگویم نه سزای تو بود
 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 14:12  توسط وحيده افضلي  | 

ای رخ مــاهــت ز نـکــو منظری
مطلع خورشید و مه و مشتری

ای گُل نـو رستـه‌ی بـستان حق
مـظـهر زهد و شرف و سروری

مـژده کــه بــا نـور هدایت رسید
راهـــنــمــایــی ز پـی رهـبری

پــرده بـر افـکـنـد ز وَجْــه حَسَن
حـجّت بر حق، حسن عسکری

آن کـه بـه صورت چـو شه انـبـیا
آمــده بــا خــاتــم پـیـغـمـبـری

آن که بـه صولت چو شه لافتـی
آمـده بـا کــوکــبـــه حــیــدری

گــوهــر رخـشــنــده بـرج کمال
منــبــع فـیـض و کرم و داوری

ابــر کَـرَم، چشـمـه مـوّاج فیض
گـنــج کــمــالات و ادب پروری

آن کـه ربوده است ز اهل سخن 
گوی فصاحت ز سخن گستری

چهره بر آن تربت خوشبو بسای
تـا شودت جامه، همه عنبری

آیـتــی از قلب جهان بینِ اوست
جــام جــم آیـیـنـه اسکنـدری

نــوگُــل قــائــم دمد از گلشنش
با گل نرگس چو کند همسری

خـواست کـند چهره حق را نهان
جـعـفـر کــذّاب بـه افسونگری

جلـوه حق، رونق باطل شکست
بـا یــدبـیـضا چـه کـند سامری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 16:13  توسط وحيده افضلي  |